چرا حقوق کارگران در ایران هر سال فقیرترشان میکند
برای بسیاری از کارگران ایرانی، سال جدید دیگر نشانه «بهبود» نیست؛ نشانه یک نگرانی تازه است.
افزایش حقوق اعلام میشود، عددها روی کاغذ بزرگتر میشوند، اما چند ماه بعد همان کارگر میفهمد که قدرت خریدش کمتر از سال قبل شده است.
این اتفاق تصادفی نیست. حقوق کارگران در ایران سالهاست قربانی شکاف عمیق بین افزایش دستمزد اسمی و تورم واقعی زندگی شده؛ شکافی که نتیجه آن چیزی جز فقیرتر شدن تدریجی نیروی کار نیست.
مسئله اصلی چیست؟ دستمزد بالا میرود، اما زندگی گرانتر میشود
در ظاهر، هر سال حداقل دستمزد افزایش پیدا میکند. اما مشکل اینجاست که:
افزایش حقوق معمولاً ۲۰ تا ۳۰ درصد است
تورم واقعی زندگی کارگران اغلب بالای ۴۰ تا ۵۰ درصد
یعنی حتی قبل از اینکه سال تمام شود، دستمزد جدید از تورم جا میماند.
به بیان سادهتر: حقوق فقط گذشته را جبران میکند، نه آینده را.
نتیجه؟
کاهش مداوم قدرت خرید، حتی برای کسانی که شغل ثابت دارند.
تورم رسمی؛ عددی که با واقعیت زندگی فاصله دارد
یکی از ریشههای اصلی این بحران، تفاوت میان تورم اعلامی و تورم تجربهشده است.
تورمی که بانک مرکزی اعلام میکند، میانگین کل جامعه است؛
اما تورمی که کارگر حس میکند، مربوط به:
خوراک
اجاره مسکن
درمان
حملونقل
دقیقاً همان بخشهایی که بیشترین سهم را از درآمد او میبلعند.
به همین دلیل است که حتی وقتی تورم رسمی ۴۰ درصد اعلام میشود، بسیاری از خانوارهای کارگری تورمی بالای ۶۰ درصد را تجربه میکنند.
سقوط درآمد دلاری؛ نشانهای واضح از فقیرتر شدن
یکی از شاخصهای مهم برای سنجش قدرت خرید، درآمد دلاری است.
در سالهای اخیر:
درآمد ماهانه کارگران از حدود ۲۵۰ دلار
به نزدیک ۱۲۰ دلار سقوط کرده است
این یعنی حتی اگر حقوق ریالی افزایش یافته باشد، کارگر ایرانی در مقیاس جهانی فقیرتر شده و توان رقابت معیشتی خود را از دست داده است.
شکاف دستمزد و سبد معیشت؛ فاصلهای که پر نمیشود
سبد معیشت یک خانواده کارگری، سالهاست بسیار بالاتر از حداقل دستمزد تعیین میشود.
در سالهای اخیر:
حداقل دستمزد چند میلیون تومان
هزینه واقعی زندگی خانوار بیش از ۲۰ میلیون تومان
این فاصله باعث شده بسیاری از کارگران:
دو یا سه شیفت کار کنند
از سلامت، آموزش و تفریح بزنند
یا به مشاغل غیررسمی و فرسایشی روی بیاورند
📌 این وضعیت فقط «سختی زندگی» نیست؛ فرسایش تدریجی نیروی انسانی است.
چرا این روند از سال ۱۳۹۸ تشدید شد؟
از سال ۱۳۹۸ به بعد، چند عامل همزمان فشار را چند برابر کرد:
جهشهای ارزی پیدرپی
کسری بودجه شدید دولت
سیاستهای انقباضی برای کنترل هزینهها
محدود شدن افزایش دستمزد به دلایل بودجهای
در نتیجه، دستمزدها عملاً پایینتر از تورم بسته شدند و این عقبماندگی هر سال روی سال قبل انباشته شد.
وضعیت اخیر؛ فاصلهای که نگرانکنندهتر شده
در سال ۱۴۰۴، گزارشها نشان میدهد:
فاصله هزینههای حداقلی خانواده کارگری با دستمزد
به حدود ۱۰ میلیون تومان رسیده است
این یعنی حتی با شغل تماموقت، تأمین حداقلهای زندگی هم دشوار شده.
به همین دلیل است که فقر مطلق به حدود ۳۷ درصد رسیده و هر سال دامنه آن گستردهتر میشود.
پیامدهای پنهان این روند چیست؟
فقیرتر شدن کارگران فقط یک آمار اقتصادی نیست؛ اثرات عمیقتری دارد:
کاهش انگیزه و بهرهوری نیروی کار
افزایش مهاجرت شغلی و انسانی
گسترش مشاغل غیررسمی
فشار روانی و اجتماعی بر خانوادهها
تورم فقط جیبها را خالی نمیکند؛ آینده را کوچک میکند.
آیا راه خروجی وجود دارد؟
واقعیت این است که بدون اصلاحات ساختاری، این چرخه متوقف نمیشود.
اما برخی اقدامات میتواند شدت آن را کاهش دهد:
در سطح کلان:
واقعیسازی دستمزد بر اساس سبد معیشت
مهار پایدار تورم، نه کنترل موقت
کاهش وابستگی بودجه به چاپ پول
ثبات در سیاستهای اقتصادی
در سطح فردی:
افزایش سواد مالی
پرهیز از نگهداری بلندمدت پول نقد
تلاش برای ایجاد درآمد مکمل (هرچند دشوار)
جمعبندی نهایی
کارگران ایران فقیرتر میشوند نه بهخاطر تنبلی یا کمکاری،
بلکه بهخاطر سیستمی که تورم را جلوتر از دستمزد حرکت میدهد.
تا زمانی که افزایش حقوق، همپای هزینه واقعی زندگی نباشد،
هر عدد جدیدی که روی فیش حقوقی میآید، فقط یک توهم بهبود است.
سؤال اصلی این نیست که «حقوق چقدر زیاد شد؟»
سؤال این است: با این حقوق، واقعاً چقدر میشود زندگی کرد؟
دیدگاه خود را بنویسید